محمد معصوم البكري ( نامى )
160
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
معطوف نموده ، دوست ميراخور و خواجه شمس الدين ماحونى « 1 » را با دويست سوار و صد پياده و صد توبچى بحكومت ملتان تعين نمود ، و شيخ شجاع بخارى و بعضى خاصه خيلان سلطان محمود لنگاه را مؤاخذه و مصادره نموده مبلغهاى كلى از ايشان گرفت . و ميرزا شاه حسن مراجعت نموده به بهكر تشريف آورده بود كه عرضه داشت امراى تهته رسيد ، مضمون آنكه كهنگار ارادهء لشكر كشيدن به تهته دارد . ميرزا شاه حسن از بهكر بجانب تهته مراجعت فرمود ، و دوست ميراخور و خواجه شمس الدين و لنگر خان را تعين نمود . و اينها قريب يازده ماه در ملتان اقامت نمودند . و لنگر خان جدا شده ، رفته ، بملازمت حضرت فردوس مكانى محمد ( f . 118 b ) بابر پادشاه مشرف شد ، و ميرزا شاه حسن از استماع اين خبر عرضه داشت فرستاده ملتان را پيشكش پادشاه كرد . و دوست مير آخور و خواجه شمس الدين معاودت نموده به بهكر آمدند . و حضرت فردوس مكانى ملتان را به ميرزا محمد كامران مرحمت فرمودند . گفتار در بيان مخالفت كهنگار و رفتن ميرزا شاه حسن چنانچه سابقا مذكور شد كه در حين رسيدن ميرزا شاه حسن به بهكر عرضه داشت امراى تهته رسيد كه كهنگار داعيهء ولايت تهته دارد . و ميرزا شاه حسن بايلغار بنواحئ تهته رسيد . درين اثنا ايلچى كهنگار نزد ميرزا شاه حسن آمد كه « آمر آمرانى كه برادر من بوده او را كشتهاند . بطلب خون او مردم مجتمع گشتهاند . چون نواب ميرزائى به تسخير ملتان رفته بودند من حرمت نگاه داشته بر سر اهل و عيال نيامدم . اكنون با ما صلح بايد كرد و پارهء از ولايت سند بما بايد داد يا جنگ بايد كرد » . ميرزا شاه حسن جواب دادند كه « غير از جنگ ما را سخن ديگر نيست . ميدان كه
--> ( 1 ) ح : ماحولى ؛ ر ندارد ؛ س : تا خونى ؛ ف : ماجولى